3072
دیشب خوب خوابیدم ولی صبح سخت بیدار شدم.
کلا هرچی بیشتر میخوابم سخت تر میتونم بیدار شم🛌🏻💤
+یه قهوه ی دبل خوردم و بعد از ۶ ماه برگشتم به دولینگو. چقد دلم تنگ شده بود🥺.
۵۰۰ تا امتیاز دادم و استریکمو نگه داشتم . ۶۱۶ روز 😌✨.
دیشب خوب خوابیدم ولی صبح سخت بیدار شدم.
کلا هرچی بیشتر میخوابم سخت تر میتونم بیدار شم🛌🏻💤
+یه قهوه ی دبل خوردم و بعد از ۶ ماه برگشتم به دولینگو. چقد دلم تنگ شده بود🥺.
۵۰۰ تا امتیاز دادم و استریکمو نگه داشتم . ۶۱۶ روز 😌✨.
تبریک میگم از دیروز تا حالا نخوابیدم اما استاد تصویرسازی همه ی کارامو تایید کرد 😌❤️
هنوز بیدارم با یه کامپیوتر غراضه که همش هنگه -ـ-
بدجوری امروز اینستاگرام بودم . از وقتی اینترنتا وصل شده اینقدر اینستاگرام نگشته بودم. کلا هردفعه اینقدر اکسپلور کردی میکنم بعدش سردرد میشم و حالت تهوع میگیرم.
طلا چقد ارزون شد. همه سرمایه مو کلا طلا کرده بودم.
تو بیست تومن هم به داداشم گفتم بخره حتی . نمیدونم خوشحال باشم که داره ارزون میشه یا ناراحت که اینقدر گرون خریدیم و انقد ضرر کردیم. عاخه پول مفت نیست دهنمون گاییده میشه تا ماهی چندرغاز دربیاد.
دیگر سرزنده نبود. بیشتر اوقاتش به دلنگرانی میگذشت. انرژیای که روزگاری صرف عشق ورزیدن به زندگی میکرد، حالا داشت صرف دوام آوردنش میشد.
امروز سرکار ساعت ۶ و نیم عصر به من ناهار دادن! توقع داشتن غر نزنم ، چه جوری وقتی گشنه بودم غر نزنم؟!
دیروز تا ۵ صبح بیدار بودم خوابیدم دوباره ۸ بیدار شدم . ساعت ۷ و نیم از سرکار اومدم خوابیدم تا ۱۱ و نیم.
با اینکه کلی کارام مونده و میدونم نمیرسم به ژوژمان ولی خسته بودم. چیکار کنم . الآنم باید پای سیستم بشینم تا صبح بیدار باشم واسه کلاس صبح ولی اگه ناامید شدم حتما میخوابم. خسته شدم.
انقد که واسه ناهار غر زدم کل انرژی امروز منو گرفت . خیلی غر میزنم جدیدا.
اگه دوباره اینترنت قطع شد مراقب خودتون باشید 🫂🥺.
یه عالمه صدای بمب اومد بچه ها مثه اون روزای جنگ😭.
خدایا امروز که این همه گناه کردم باید دوباره استرس مرگ میومد سراغ مون
خییییلیی بد بوووووود ، بمب بدی بود 😭😭 خیلی بد بود بچه ها خونه مون لرزید
دلم برای تتلو هم تنگ شده ...
با این آهنگش دلم گرفت... هر روز فقط تتلو میتونم گوش کنم نمیدونم متاسفانه یا چی!!
امممم اون موقع سوم راهنمایی بودم از " یه چیزی بگو " فک کنم!
شاید یه ۱۲ سالی شاید بیشتر شاید کمتر .
من دیگه نمیتونم به این بغضه بگم نشکن...
امشب نمیدونم چی میگم دوباره .
اون موقع که game of thrones رو تموم کردم نتا قطع بود. Lucifer رو هم که شروع کردم نتا قطع بود .خلاصه تا فصل ۵ دیدم و از وقتی کلاسا شروع شد دیگه ندیدم. فقط امیدوارم زودتر کلاسا تموم شه تا دوباره وقت پیدا کنم ببینم . خیلی دوسش داشتم و دلم براش تنگ شده🥺.
نشستم. خیلی بهتر از هر دفعه بودم😌
معده ام خیلی درد میکنه.
نمیدونم چند ساعت میتونم بیدار بمونم تا این طرح رو انجام بدم😫.
نمیخوام بنویسم با کی! اما دو پیک زدیم امروز به سلامتی خودم . فقط خواستم ثبت کرده باشم! همیشه فکر میکردم از من بعید باشه.
شاید امشب موقع برگشت از خونه ی دایی من بشینم پشت فرمون. 🚘
شاید استرس نگیرم و ترمز و گاز رو قاطی نکنم! شاید پاهام نلرزه و وسط خیابون ترمز نزنم😐 بچه ها باورتون نمیشه از ۴۰ تا بیشتر نمیتونم برم 😫
چرا رانندگی یاد نمیگیرم 😪
هفته ی پیش واقعا هفته ی خوبی بود. کلی خسته شدم و چشام گود افتاد اما به همه ی کارام رسیدم ، نمیدونم چرا از یکشنبه اینجوری شدم ، همش کسلم خوابم میاد ، دیروز ۸ رفتم خونه ، ۹ خوابیدم تا ساعت ۳. داداشم رفته بود پیش دوستاش ساعت سه اومد، اون موقع بیدارم کردن شام😐. حالا من گفتم اصلا شام نمیخورم دیروز خیلی بستنی و شیرینی و تخمه و لواشک و غذا و تنقلات خوردم 😫😫. دوباره خوابیدم تا ۸ صبح ، بیدار شدم امتحان مجازی داداشم رو دادم و دوباره خوابیدم تا ۹ و نیم . دیر هم اومدم سرکار ، همش خواب خواب خواب. از یکشنبه حساب کنیم تا الان سه روز رو از دست دادم. عیب نداره فدای سرم ، از امروز میچسبم به پروژه ها تا واسه ژوژمان آماده کنم. چیزی تا ژوژمان نمونده. البته شب قراره بریم خونه ی داییم. ولی قبل رفتن به قهوه میخورم که برگشتم تا ۴-۵ صبح بیدار باشم مسکات رو تموم کنم.
۵۴ کیلو شدم و باید این ۴ کیلو رو دوباره کم کنم . همه ی این ۴ کیلو توی دو سه هفته اضافه شده که مراعات نکردم. از امروز واقعا واقعا دیگه رژیم رو شروع میکنم دوباره ، از صبح هم فقط دانه چیا و یه چای و یه نسکافه خوردم.
رفتم سوپرمارکت محله مون رایس کیک خریدم میگه توهم رژیم میگیری مگه با این وزنت . بهش گفتم من اگه مراعات نکنم بوفالو میشم ۷۰ کیلو بودم الان اینم😫.
سوال اینجاست که ورزش رو دوباره شروع کنم یا صبر کنم بعد امتحانات.
ویپم تموم شده و کاش شوهر دوستم اینجا بود تا بهش میگفتم یکی واسم بخره.
نمیدونم بعضی وقتا بهم حال میداد ، دودش مثه سیگار اذیت نمیکرد.
خب (:
دونه های بدنم خوب شدن ، خیلی نمیخاره دیگه.
کمردرد بدی بودم دیروز که اونم بهتره.
دیروز نزدیک به یک ساعت تلفنی با شقایق حرف زدم و از دردامون گفتیم 🤲🏻
امروز .ک. اومد اینجا سرکار و حرف زدیم. از اینکه با کس دیگه ای رابطه داشته قبل این خواستگارش. بهش گفته و اون هم مشکلی نداره و این حرفای دخترونه...
دوباره شاید ارتباطم باهاش بهتر بشه ، یه مدت گارد داشتم اصلا باهاش وارد صحبت نمیشدم. به حال روحی هر دومون هم برمیگرده البته.
برای کلاس یکشنبه تا حالا دوتا از کارام تایید شدن . به همراه موکاپشون . و دوتای دیگه اش مونده.
عجیبه دیروز سرکلاس نوبت من که رسید همه چی قطع شد و سایت منو انداخت بیرون سردرد بدی شدم.
بدون قهوه نمیتونم دیگه این روزا ☕ فقط با قهوه زنده ام.
انقد تمرینای عقب مونده ام زیاده که نمیدونم به کدوم برسم. واسه این نیست که لحظه آخریم واسه اینه که سرکارم همش😫.
اصلا از اول ترم تا الان چندبار فکر انصراف زد به سرم ،دوباره مثل اون موقع ها 😒 ولی گوه خوردم دهنم سرویس باید ادامه بدم.....
کاش ترم بعد هم مجازی بشه ، باهمه ی سختی های مجازی بودن ولی از اضطراب اجتماعی داشتن بهتره.
تمام بدنم به خاطر حساسیت به یه غذای خاص یا نیش حشره ای خاص؟! دونه زده میخاره شبیه اگزما برجسته شده . بیشتر پاهام. و عصبیم میکنه همش باید بخارونم. اسپری و پماد واسه ی گزش گرفتم خوب نشدم ، یادم اومد قبلنا هم سبزی محلی از باغچه خورده بودم اینجوری شده بودم. چند روز پیش هم مامانم از دهات سبزی خوردن خریده بود اینجوری شدم دوباره . واسه همین احتمالا دلیلش همونه.
زیر چشام یه بند گود شده و این سه روز خیلی سرکار پاره شدم. جر خوردم ، امروز دیگه بدنم نمیتونست حتی با سه شات قهوه ، قشنگ وسط کار چپه شدم تو رختکن یه ساعتی خوابیدم.
امروز خواستگاری و نامزدی دوتا از همکارای سابقم بود.
رندم یه پست رو کلیک کردم بخونم پست ۱۰۲۸ و دیدم همیشه همینم لکن بیخیال .
سلام عزیزای من.
امیدوارم حالتون خوب باشه🍃❤️ دلم برای بلاگفا تنگ شده بود...
چه روزای سختی بود . شهرستان هم نرفتیم و همش کرج بودیم.
واقعا روزای سختی بود.
امشب که خیلی دلم گرفته بود ... گفتم بزار امتحان کنم ببینم بلاگفا بالا میاد یا نه. واسه من هنوز نتم روال نشده حتی با فیلترشکن هم سخت میاد ...
فقط اینکه خیلی خسته و ناراحت و نا امید و غمگینم. هیچکی نبود اینو بهش بگم ...
باورم نمیشه این همه ساله من توی بلاگفا هستم از سال ۹۱-۹۲ و فقط ترانه و لعیا و نسیم موندن واسم . نسیمی که از حالش خبر هم ندارم. دیگه بلاگفا هم نمیاد. ۱۴ ساله من تو وبای مختلف کسشر مینویسم.
الآنم حقیقتا دارم گریه میکنم . توی هیچ چیز خوب نیستم . نه توی کار نه توی زندگی ، نه درس و دانشگاه. هرچی تمرین هم میفرستم تایید نمیشه ... واقعا خستم .
عاخه ۲۷ سالگی وقت دوباره ثبت نام کاردانی به کارشناسیه؟؛ چرا هیچ چیز رو توی وقت خودش تجربه نکردم .... خیلی کلافه ام .
طرف ۲۷ سالشه یا دکتره یا مهندسه یا صاحب شرکته یا مهاجرت کرده یا سه تا بچه ی قد و نیم قد داره .
چرا موفقیت از من اینقد دوره؟ هرچقدر بیشتر تلاش میکنم از من بیشتر فاصله میگیره . چرا هرچی که شروع میکنم زود دلمو میزنه...
هیچی ولش کن ...
مراقب خودتون باشید 💌🫂.