2798
خیلی حال روحیم خوبه این چند روزه . و حتی حال جسمیم.
ورزشم به موقع و غذاهام سالم و اندازه . دیگه چی میخوام؟!
+ به طرز عجیبی دارم از تنهاییم لذت میبرم.
چند روز پیش دوباره رفتم تئاتر . تنهایی 😌.
تئاتر در انتظار گودو.
پی دی اف نمایشنامه رو داشتم و اولشو یکم خوندم بعد رفتم ببینم . تا آخرش وقت نکردم بخونم.
این سالن تئاتر تا حالا نرفته بودم . همه زمانو هم مسیر رو چک کردم بعد حرکت کردم. از مترو که در اومدم یکم مسیر پیاده روی داشت از روی مپ چک کردم که یهو دیدم اصلا من حدود دو ساعت با لوکیشن فاصله دارم . و بیست دقیقه دیگه هم باید اونجا میبودم . خلاصه گفتم بزار اسنپ موتور بزنم زود برسم. هرچی منتظر یارو موندم نیومد . گفت لوکیشنت اشتباهه . تو واتس اپ واسم لوکیشن بفرست . فرستادم بازم اشتباه بود. در نهایت فهمیدم اون منطقه کلا واسه اکثرا مپشون دچار اختلال شده بوده. چندتا موتوری بودن گفتم گوربابای اسنپ بزار به همینا بگم منو برسونن . از روی گوشیم به یارو نشون دادم گفت ۵ دقیقه ای میرسونمت ، ۱۰۰ تومن. واقعا دیرم شده بود و اشکم داشت درمیومد. گفتم باشه.
یارو نشست رو موتورش روشن کرد گفت بزار یه بار دیگه ببینم آدرسو از روی گوشیت ، گوشیم دستم بود بهش نشون دادم ، یه حالتی میخواست نگاه کنه که انگار میخواست گوشیمو از دستم بکشه واقعا ترسیدم😭. و گفتم نمیخوام و رفتم سمت چهارراه.
یه پلیس اونجا بود ازش پرسیدم گفت همین خیابون پایین تره بچه جون پیاده برو ۵ دقیقه ای میرسی😭😭😭.
خیلی احساس حماقت بهم دست داد که یه رب منتظر اسنپ بودم و زودتر از آقا پلیسه نپرسیدم.
رفتم ولی رام ندادن چون ده دقیقه دیر رسیدم . خانومه گفت میتونم برای تایم بعدی بهت بلیط ظرفیت مازاد بدم😭.
خیلی گریم گرفته بود . فککن بلیطم ردیف اول بود ، تایم بعدی روی پله ها نشسته بودم یک ساعت و نیم😭.
خلاصه تا تایم بعدی دو ساعت فاصله بود رفتم تنهایی یه کافه نشستم ، یه نوشیدنی خوردم و بقیه ی کتاب بتهوون رو خوندم. [ با خودم کتاب برده بودم. ] خیلی با کافه ش حال کردم .
و با اینکه تایم آخر رفتم و روپله ها نشستم و کمردرد شدم ولی انقد اجرا رو دوست داشتم که به نظرم ارزش داشت 🤌🏻. خانم مرضیه برومند هم جلوم بود تمام مدت اجرا ولی آخرش فهمیدم اولش تاریک بود ندیدمش😂.
اینم از ماجراهای تنهایی من. [ همینجوری رندم گالریم. ]