2141
قولنامه کردم و اشک شوق ریختم ... نمیدونم اشک چی بود ...
یادمه وقتی واسه لباس فروشیم هم رفتم بنر گرفتم این اشک رو ریختم ...
قولنامه کردم و اشک شوق ریختم ... نمیدونم اشک چی بود ...
یادمه وقتی واسه لباس فروشیم هم رفتم بنر گرفتم این اشک رو ریختم ...
امشب کلاس زبان تشکیل نشد.
کارگاه با مرتضی تنها بودم و کشمشی زدیم ، دانمارکی زدیم ، تر و کیک رو فول کردیم و واسه ی قنادی دایی هم جنساشو اوکی کردیم ...
از دیروز صبح که بعد از یه هفته رفتم استخر تمام گردن و کت و کولم گرفته الآنم با یه کیسه آب گرم میخوابم که صبح زود بیدار شم.
عاره راستی دقیقا همون روزی که از دلدرد داشتم میمردم و نرفتم استخر پریود شدم تا وقتی که مهمونامون برن تموم شدم.
امروز صبح هم رفتم بانک کارتمو اوکی کردم.
با اینکه پره توی زندگیم خطر ...
اما می مونم و از مسیرم دل نمیکنم...
خود همون کسی که رای منو میزد از اجاره کردن این قنادی خوده همون بهم انگیزه ی ادامه دادن داد...
میگه از منت و حسادت بقیه نترس به خودت ایمان داشته باش...
فردا انشالله قولنامه میکنم ، ۱۵ تومن از پولم کمه ، صاب ملک آدم خوبیه یه پیرمرد بازنشسته ی فرهنگیان ، میگه من رستم مشاوره بوده آدمارو از رفتار و برخوردشون میفهمم و بهم گفت که بهت اعتماد دارم...🌱💚
محرم پارسال هرشبش رو با مامانم رفتیم مسجد جامع امسال گمونم نتونم.
فردا صبح ریموت رو میگیرم (:
فردا انشالله شب برسم برم نظافت کنم مغازه رو [ اینجا قراره رویاهامو بسازم ]
امروز اپیزود هفت از جافکری رو گوش دادم و واقعا مفید بود.
حد و مرز!
سلام خوبین؟!
حس میکنم آلرژیم اوود کرده چشام داغه و از عصر یکسره عطسه میکنم.
یه اتفاقاتی داره واسم میوفته که قراره روزام از این سخت تر بگذره.... و کارم زیاد شده.
۲۰ تومن بیعانه دادم فعلا واسه رهن یه مغازه.