خب (:

دونه های بدنم خوب شدن ، خیلی نمیخاره دیگه.

کمردرد بدی بودم دیروز که اونم بهتره.

دیروز نزدیک به یک ساعت تلفنی با شقایق حرف زدم و از دردامون گفتیم 🤲🏻

امروز .ک. اومد اینجا سرکار و حرف زدیم. از اینکه با کس دیگه ای رابطه داشته قبل این خواستگارش. بهش گفته و اون هم مشکلی نداره و این حرفای دخترونه...

دوباره شاید ارتباطم باهاش بهتر بشه ، یه مدت گارد داشتم اصلا باهاش وارد صحبت نمی‌شدم. به حال روحی هر دومون هم برمیگرده البته.

برای کلاس یکشنبه تا حالا دوتا از کارام تایید شدن . به همراه موکاپشون . و دوتای دیگه اش مونده.

عجیبه دیروز سرکلاس نوبت من که رسید همه چی قطع شد و سایت منو انداخت بیرون سردرد بدی شدم.

بدون قهوه نمیتونم دیگه این روزا ☕ فقط با قهوه زنده ام.

انقد تمرینای عقب مونده ام زیاده که نمیدونم به کدوم برسم. واسه این نیست که لحظه آخریم واسه اینه که سرکارم همش😫.

اصلا از اول ترم تا الان چندبار فکر انصراف زد به سرم ،دوباره مثل اون موقع ها 😒 ولی گوه خوردم دهنم سرویس باید ادامه بدم.....

کاش ترم بعد هم مجازی بشه ، باهمه ی سختی های مجازی بودن ولی از اضطراب اجتماعی داشتن بهتره.