2283
مینی سریال پیشنهادی نبود ؟! (:
من خیلی سیاسی و پیگیر اخبار و این حرفا نیستم واقعا ...
ولی این خبر حمله ی پاکستان و این حرفا واقعا لرز به تنم انداخت. پسرداییم مرز اونجا سرهنگه و تازه بچه دار شدن .
انشالله تن خانوادهش سلامت باشه.
قبلاً ترکیب نسکافه و خامه ی فرم گرفته رو خیلی میخوردم و دوست داشتم.
جدیدا دوباره میخوام این چالش بدون قند و شکر رو رعایت کنم و خب نسکافه ی تلخ هم واقعا حالم رو بهم میزنه.
بهش یه دونه شکلات غلات شیری اضافه کردم و ترکیب بدی از آب درنیومد ((:
جدیدا خیلی کوفته و خواب آلودم ... اثرات سرماست 🌧️☁️❄️
کسی که هیچ وقت جواب تلفنمو نمیده صمیمی ترین دوستمه 💔
سلام ((:
دیروز وقت دندون پزشکی داشتم اماااااا چون یکی از دوستای راهنمایی دبیرستانم زنگ زد گفت من تهرانم تو میایی یا من بیام دیدنت ، وقت مو جا به جا کردم ، پریروز رفتم دندون پزشکی و شب برگشتم سرکار ، حدودا ۵ ساعتم تو دندون پزشکی هدر رفت، و البته رفتم پیش یه جراح برای معاینه ی این دندون عقل لعنتی ، گفت دندونت روی خط عصبه ، نفهمیدم دقیق گفت عصبش با عصب صورتته مرتبطه ، ممکنه بعد عمل این سمت صورتت کمی حسش کمتر باشه و امااا هزینه ی عمل ۸ میلیون ناقابل😐😐😐
پول علف خرسه واقعا !!!
خلاصه که دیروز صبح با یه کیک و شکلات و هدیه به دست راه افتادم تهران ، قرار شد جفت مون بریم خونه ی اون دوستم که تهرانه .... وقتی رسیدیم یکم دور هم حرف زدیم چایی خوردیم به شقایق زنگ زدیم .... چرت و پرت گفتیم ، آهااان راستی با کیک شون کلی عکس انداختن، هر دوتا دوستام به تازگی عمل کردن بینی هاشونو واسه همین واسشون کیک دماغ عملی درست کردم😂😂😂 [ این عکس کات خورده ی سلفیه عکس با کیفیت از کیک ندارم😂 ]
بعدش ظهر رفتیم یه کافه گیم ، پاستا خوردیم و بازی کردیم ، یه بازی فکری بود که زیادم جالب نبود ، آبجی دوستم میگفت باحاله ولی نبود😂
بعد رفتیم پلاتین که فقط یکم دور بزنیم ولی بچه ها واسم یه هدیه تولد ناز گرفتن🥺🥺 چشام قلبی و اکلیلی شد حقیقتا
[ یعنی گفتم بچه ها چقد این نازه عاشقش شدم بزارین یه عکس بندازم ] بعد که از مرکز خرید اومدیم بیرون دیدم واسم خریدنش و من واقعا اصلا نفهمیدم کی😂🌟
موچی هم خوردیم البته ، اولین تجربه ی موچی م بود ... بد نبود ، میخوام خودم درست کنم.
شب هم رفتیم خونه چایی و تنقلات برداشتیم و پیاده رفتیم پارک آب و آتش و پل طبیعت ، ایرهاکی بازی کردیم و سیب زمینی خوردیم، خیلی حال داد😍😍😍
واقعا خوش گذشت بچه هااابعد مدت ها اندازه ی یکی دوماه انگیزه و روحیه گرفتم ...
خیلی وقت بود از معاشرت با آدما ( چه آشناهای قدیمی چه جدید ) حس بدی میگرفتم
ولی اینبار خیلی خوش گذشت
اینجوری بودیم که الکی به هرچیزی میخندیدم ، بی ریا و بی قل و غش❤️❤️🥺
شبم تقریبا تا دیر وقت داشتیم حکم و هفت خبیث بازی میکردیم😬😬😬
الانم توی اسنپم که دیر نرسم سرکار.
دیدم که از همه جهات بهتره که یه فلاکس ( فلاسک ) با خودم بیارم سرکار!☕
کامنت های قدیمی ، دوستای قدیمی ، وبای قدیمی رو زیر و رو کردم ...
چقد قبلنا بیشتر دوست و رفیق داشتم اینجا... که وقتی روی آدرس وبشون زدم دیدم نیستن ... یعنی دیلیت زدن و رفتن ... بعضیا رو یادم نبود ، جالبه وبلاگ بعضیا رو همین الان هم میخونم ولی وقتی کامنتای شیش سال پیش رو دیدم تعجب کردم که چطور آنقدر صمیمی بودیم باهم ! اما واسه بعضیا بغض کردم و دلم گرفت ... مثه waste ... حتی اسمشو هم یادم نیست ولی انگار خیلی صمیمی بودیم.
خیلی با آدما حرف میزدم قبلنا ...
با بعضیا هنوز هم دوستم ...
حتی از قبل از سال ۹۶ هم از خودم یه ردی پیدا کردم توی وبلاگ یکی از دوستای اون موقع ... چقدددددر تغییر کردم...
دلم برای خودم میسوزه ...
انگار یه پیرزن صدساله شدم ...
ممول عزیزم، اون تم سبز وبلاگت با اون دختر بامزه ای که بالای صفحه بود از ذهنم نمیره چندبار بلاگفا رو زیرو رو کردم اما پیدات نکردم ، کامنت هم که بدون آدرس میزاری واسم، مرسی که حالم رو میپرسی، امیدوارم خوب و خوش و خرم باشی ، اگه هنوز فعالی برام آدرستو بزار عزیزم💚🍃