2321
Zucchero ✅
Gelato ✅
Sì (:
Grazie !
خب شبایی که دیروقت شام میخورم و مخصوصا پلووووو صبح نمی تونم اصلا از جام بلند شم😭😭😭
فصل پنج 2 broke girls رو تموم کردم و خرسندم✅
دیروز با کوثر رفتیم جشنواره ی لاله ها، عکساشو واستون آپلود میکنم .
تایم گذروندن باهاش رو دوست دارم اما هر دفعه پشیمون میشم که چرا دوباره باهاش گرم گرفتم.
از این جور دوستی ها که میگن فلان جا رفتی چرا منو نبردی چرا به من نگفتی من فقط دوست صمیمی تو ام ، چرا با فلان دوستت پست گذاشتی واسه من استوری نذاشتی در صورتی که خودش هزارتا جا با دوستای شرکت و دبیرستان و دانشگاش میره ، اصلا از این جور دوستی ها دوست ندارم و ذهنمو بهم می ریزه.
راستی امروز تولد شقایق بود❤️❤️
واسش پست گذاشتم و بهش زنگ زدم. خیلی دلم واسش تنگ شده🥺
متاسفانه امروز زود بیدار شدم اما نتونستم برم کتابخونه چون باید میومدم مغازه ریموت رو میدادم به فروشنده.
و خودم هم اومدم کارگاه و خوابیدم دو ساعت و البته خیلی خواب های بدی دیدم.
قسمت ۲۱ و ۲۲ از فصل پنجم مکس رو هم دانلود کردم😍
از وقتی ماه رمضون تموم شده اوضاع معدم بهتر شده
اما خیلی سردردای عجیبی میگیرم خیلیییی...
خیلیییییی از درس دور شدم.
انشالله اگه خدا بخواد از فردا صبح زود بیدار میشم و میرم کتابخونه.
روزی یک ساعتم درس بخونم عالیه.
این هفته ای که گذشت پر بود از خاطره و چالش و ماجرا ....
عکاسی رفتم آرایشگاه رفتم با داداشم با تور رفتیم گیلان و با مامان استخر رفتیم.
دیشب یه نیم بوت خریدم واسه ی سال بعدم که واقعاااا دیشب که اومدم خونه ازش خوشم نیومد و توی مهم داره راه میره ایده ی پس دادنش که نمی دونن تعویض میکنه یا نه.
خیلی خوش گذشت این چند وقته ، یکم کارمون سبک شده بود و تایم استراحت و تعطیلی و تفریح بیشتر .... ولی این اخبار جنگ چنگ میندازه توی دلم.
سلام ، خوبین؟
نمیدونم چه خبره جنگه یا چی...
گفته بودم میخواستم دوباره شروع کنم به فعالیت توی اینستا ، درسته دارم فعالیت میکنم اما یکم حس بد گرفتم این روزا ....
نمیدونم تامم رو خیلی میگیره یا کلا از اینکه برای کامنتای گوگولی بزارن خوشم نمیاد..
و اینکه خبر حمله و پهپاد رو شنیدم استوریای گوگولی مو پاک کردم.
اینستا گرام کلا واسم معضله ... نمیدونم چرا.
چندشب پیش کلی با شقایق چت کردم و بعد چند وقت از چت کردن با یه آدم حس خوب گرفتم ...
داشتم بهش میگفتم سال ۱۴۰۲ منو منزوی و غیر اجتماعی کرد ... امسال میخوام یکم متفاوت عمل کنم توی روابطم.
البته برخلاف پارسال یکم در سوشال مدیا رو به روی زندگیم باز کردم امسال ... شاید اشتباه باشه ... کسی چی میدونه.
دارم ضعف میکنم و روزه ام.
دیروز هم روزه گرفتم البته که بعد افطار دیدم هنوز پریود بودم و نباید روزه میگرفتم !! واقعا که ...
البته سر این قضیه که دوماهه مداوم هرچی میخورم بالا میارم و اوضاع معدم خوب نیست خانم صاب کارم واسم وقت دکتر گرفت و فک کنم باید تن به کولونوسکوپی و آندوسکوپی بدم و باید هزینه ی اونم درنظر بگیرم انقدر دارم ولخرجی میکنم😩
قسمت بد ماجرا این جاست که گیر داده باهام بیاد دکتر ، خانم ز... و خب من باهاش راحت نیستم واقعا ولی اون بامن احساس صمیمیت میکنه ، عجب بدبختیه .
دیروز یه سردرد افتضاح داشتم خیلی خیلی خیلی حالم بد بود ... در حد مرگ .
فردا میخوام برم عکاسی توی شکوفه ها . پس دیشب با همون سردرد افتضاحم با مامانم رفتم که کلاه حصیری بخرم و در آخر دیشب ۴ میلیون پیاده شدم 😐😐😐😐 عجیب اینه که حالم خوب شد ... خیلی حالم خوب شد😂 انگار همه ی درد و مرض و سردردم از بین رفت😂
[ واقعا تازه فهمیدم که خرید کردن آنقدر موثره توی خوب کردن حال آدم ]
البته فک کنم تا سال بعد دیگه ولخرجی نکنم چون پیشاپیش حقوق ماه بعدمم خرج کردم.
دیشب قسمت پانزدهم از فصل اول پدرخوانده رو دیدیم ، یعنی توی اینستاگرام یه کلیپ کوتاه ازش دیده بودم و باید میدیدمش و میتونم بگم محشر بود ... مافیاها بهاره افشاری ، امیرعلی نبویان و واشقانی ... امیدوارم واقعا یه بازی بوده باشه و نه سناریوی از پیش برنامه ریزی شده ... چون خیلی معرکه بود و تابحال ندیده بودم مافیا انقدر قشنگ ببره.
از سری حرفایی که در لحظه تراوش میشه از مخم توی همین دفترچه ی کوچولوی نارنجی نوشته میشود (= ✨💕
پارسال و حتی سالهای قبلش خیلی برای سالنامه و بولت ژورنال و تقویم و برنامه ریزی هدفمند هزینه میکردم از سایت سیب اسکچ و خیلی سبز بگیر تا رنگی رنگی که فعلا خیلی وقته دیگه تولیدی نداره ... و هرسال هم چون دلم میخواست بهترین سالنامه و پر رنگ و لعاب ترین بولت ژورنال رو بسازم هیچ وقت استارتش نمیخورد و هیچی نوشته نمیشد ... امسال یه دفترچه ی کوچیک نارنجی از لوازم التحریری سر کوچه مون خریدم و فقط دلم میخواد هرچی به ذهنم رسید رو همون موقع بنویسم ... هرچییییی .... اصلا لازم نیست یه بولت ژورنال حرفه ای بسازم که یه صفحه برای فیلم و ودیدیو باشه چه صفحه برای کتاب و چه صفحه ی روزانه و کلی کصشر
و البته نوشتن که فاکتور نمیندازه بنویس ... خدارو چه دیدی شاید یه روزی نوشته هاتو زندگی کردی (: [ چیزایی که توی اولین فرصت میخوام بخرم ]
میخواستم یه فیلم دانلود کنم اشتباهی اینو [ Emily the criminal ] دانلود کردم و دیدمش ... قشنگ بود ، بد نبود (:
سرکارم ، البته کارگاه نه، مغازه ام واسه فروشندگی ...
فروشندمون پیچونده...
دیروز به شدت حالم بود از صبح که از خواب بیدار شدم تا شب سردردای میگرنی عجیب ، اصلا سابقه نداشت این مدلی سردرد بشم ... حتی همین الآنم خیلی سردردم ... نمیدونم حس میکنم به گوشی نگاه میکنم سردرد میشم.
دیروز بعد اون همه قرص خوردن بازم خوب نشدم بعد ناهارم کلی بالا آوردم ، غروب هم چشام سیاهی رفت افتادم دیگه صاب کارم گفت برو خونه تون حالت اصلا خوب نیست ... اومدم خونه تمام بدنم میلرزید رفتم زیر پتو تا صبح خوابیدم .... هعی بیدار میشدم البته ، نمیدونم چه مرگمههههه ...
دکتر نمیخواممممم برممممم.
کتاب دیگه ای که دو روز پیش صوتیشو گوش کردم امیلی در نیومون بود اون هم اثر لوسی مونتگومری که دو تا جلد دیگه هم داره اما سبک داستان خیلی برام شبیه آنه بود حتی خیلی از سکانس ها ... نه اینکه دوس نداشته باشم ... دوست داشتم اما چون پشت هم گوش کردم این داستانارو از جذابیتش کم میکرد، واسه همین ترجیح دادم دو جلد دیگه رو الان گوش نکنم و کتاب جین ایر رو شروع کردم ... عالی بود واقعا عالی بود ... کتاب با صدای شبنم قلی خانی بود هیچ نظر مثبت و منفی خاصی نسبت به صداش ندارم ولی صداش جوری نبود که دل آدمو بزنه ... خیلی خوشم اومد ....اگه میخواستم کتابو بخرم واقعا باید حدود ۳۰۰ تومن هزینه میکردم😩
همین الان تمومش کردم و حس میکنم دلم میخواد فیلمش روهم ببینم و چشام اکلیلی شه🥺❤️
سال پیش 😐 عاره سال پیش هر ۸ فصل کتاب صوتی آنه رو تموم کردم ... امسال هم اومدم ببینم لوسی مونتگومری دیگه چه کتابهایی نوشته و توی ایران صدا صوتیش هست که کتاب قصه های جزیره رو دیدم و تا انتها گوش کردمش البته به نظرم باید جلد دومی هم باشه ... بچه ها شاید فک کنین خیلی کتاب بچگونه ای بود ولی واقعا حس خوب بهم القا میکرد واقعا دوسش داشتم ، اونجایی که بچه ها داشتن راجع به اهدافشون توی سال جدید میگفتن اونجایی بود که داشتم به اخلاقای بدم فکر میکردم...
سلام (:
حالم بهتره ...
دیشب کارم دیر تموم شد و نتونستیم بریم مسجد برای دعای جوشن کبیر که خب با مامان از تی وی گوش کردیم.
البته قبلش قسمت چهارم سریال افعی تهران رو دیدیم و سوخاری خوردیم. واقعا هوس فیله ی سوخاری کرده بودم شدید 😋
صبح هم واقعا خوابم نمیبرد کارمون امروز کمتره ولی از ۸ صبح اومدم سرکار و کلا سرم توی گوشیه . و البته پریود شدم و کلا اوضاع دلم ریخت بهم ... چیزی هم نتونستم بخورم.
تقریبا هرشب به فیلم دیدن با مامانم و داداشم میگذره ...
کارمون زودتر تموم میشه و بعد افطار خونه ام.
یکم زبان میخونم و با امیر ویدیو میگیریم واسه پیجش و همینجوری روزای اول بهار میگذره ...
دیروز جلسه ی سوم لیزرم بود و راضی ام (:
البته دیروز خیلی حالم بد شد ، شب قبلش هم کلی بالا آوردم دیروز هم زردآب بالا آوردم و نتونستم روزه بگیرم. از اول ماه رمضون تا دیروز بدون وقفه روزه گرفتم ولی دیروز دیگه بیش از حد حالم بد شد.
خب دیگه خبر خاصی نیست دارم آماده میشم برم سرکار و امیدوارم پر انرژی کار کنم که شب زود تموم شم بتونم با مامانم برم مسجد .