2561

ببخشید کامنتارو جواب نمی‌دم 🥺

باورش برای شماهم سخته که مهمونای ما هنوز هستن و ۵شنبه عصر میرن💔

2560

بعد فک کن هر لحظه خاله‌م میگه اینو واسم بخرین ، اونو واسم بخرین و پسرخاله‌م هر غذایی که مامانم درست میکنه رو میگه بو میده 😐. بعد توی کل فامیل همه میدونن که آشپزی زنش وحشتناکه ! 🥲.

2559

مهمون داریم از شهرستان ، خاله‌م اینا ... و جر خوردم از خستگی.

فک کن کار و باشگاه و بازار و مهمون داری و پیچوندنای دخترخاله ت و استرس رو یکجا تحمل کنی ، خستم😫.

2558

یازدهمین جلسه لیزر ✅ TICK 😃.

یکی از لطفایی که امسال در حق خودم کردم همین لیزر بود ✨.

2557

اونقدر عصبانی بودم که نیم ساعت پشت هم غر زدم.

به ازای اون نیم ساعت غر زدن ۴ ساعت نشخوار ذهنی کرده بودم. این حرف زدن توی ذهنم منو خسته کرده 😫. کاش راجع به کوچیکترین چیزها انقد فک نکنم. کاش یکم بیخیال باشم .

2556

اولین جلسه ی TRX ✅ تیک 💪🏻🏋🏻‍♀️🤸🏻‍♀️ 😀.

2555

کتابایی که امسال می‌خوام بخونم، به توصیه ی نگین (: 🍄☁️.

📚 مجالی برای تمرکز

📚 کار عمیق

📚 عمل خلاقه

📚 میلیونر تنبل

📚 مبادی سواد بصری

📚 هنر رنگ ایتن

📚 زبان تصویر

📚 قدرت داستان گویی در کسب و کار

​​​​​​لطفاً به لیستم اضافه کن کتابهای خوبتو✨.

2554

امشب که از سرکار برمیگشتم یه کلاه مخمل قهوه ای مردونه خریدم واسه خودم.

چند شب پیش قیمت کرده بودمش ، خیلی دوسش دارم😭🤠

شبیه این ایموجی میشم وقتی میزارم سرم. [ 🤠 ] 🤣.

2553

[ Angry Mushroom 🍄🤬 ]

امشب اینو کشیدم😍🍄 و گردن درد گرفتم🤣🩹.

سعی کردم اینو یکم بیشتر روی سایه ها کار کنم.

•~ تا اطلاع ثانوی همه ی نقاشیام کپی از طرح بقیه اس /:° .

2552

آهنگ The End هالزی رو گوش کردم و نقاشی مو تموم کردم. [ گوزن کوچولو ] اینم کپیه البته (: / خواستم یه ذره به رنگ آمیزیش بافت بدم مثلاً، واسه همین یکم خوب رنگ نشده انگار. الان که دارم با دقت نگاه میکنم انگار چشاش بی روحه،‌باید یه برقی میوفتاد توشون.

خیلی این آهنگ رو دوست دارم. 🎶🥝.

آلارم بزارم و بخوابم.

گودبای✨☁️.

2541

معرفی میکنم عشق جدیدم آب پرتقال ​​​​​​ 🍊🍹.

2540

سلام (:

Sex education رو تموم کردم.

خیلی دوسش داشتم، مخصوصا فضای فیلم برداری و سبک خونه هارو. [ فکر کن اینجا زندگی کنی !! ]

عاشق این جور محیطام . لحن حرف زدنشون هم خیلی دوست داشتنی بود . ساخت بریتانیا بود سریالش.

این که کلی شخصیت داشت هر کدومشون یه دنیای خاص داشتن رو خیلی دوست داشتم. میو و اُتیس و ایمی و روبی خیلی خوب بودن . فک کنم به اون سن و سالی رسیدم که توی این جور سریالای تینیجری هم نوجوونا رو درک میکنم هم والدینشونو !!!!

یه تیکه بوده باباهه به پرسش که فکر میکرد هم جنس گراست گفت منم وقتی نوجوون بودم به مدت یه هفته حس میکردم هم جنس گرام و از همکلاسیم خوشم میومد. نمی‌خوام بگم که این اتفاق واسه همه میوفته اما من دیدم که بچه ها توی سن ۱۵ - ۱۶ سالگی این طرز فکر رو دارن. من خودم موهامو پسرونه میزدم و فکر میکردم یکی از دوستام که اسمش نجمه بود رو دوست دارم!! دروغ نمی‌گم همچین حسای تینیجری ای رو تجربه کردم و خیلی هارو دیدم که تجربه کردن! حتی ما همدیگه رو بوسیدم🤣 ! واقعا الان واسم خیلی خنده داره که همچین حسایی رو اون موقع تجربه کردم.

البته قسمت آخر فیلم یه تیکه بود که حالا به یکی که گی بود یه الهامی میشه که کارت درسته و معذب نباش و این حرفا که با اون تیکه حال نکردم حقیقتا.

درکل به نظرم شخصیتا از سنی که داشتن بازی میکردن بزرگتر میزدن اما جریان سریال رو جالب پیش بردن، فقط راجع به سکس نبود واقعا راجع به همه ی احساسات متغیر آدمی بود.

چقد این آدمی زاد عجیبه !!!!!

2539

از خستگی دارم جر میخورم و زیر چشام اندازه ی یه ملاقه گود شده. تمام.

2538

سه روز پایبند بودن به شیرینی نخوردن تبریک نداره؟!

2537

فصل سوم ✅ done.

2536

باید دوباره هشتگامو اضافه کنم، اینجوری سالها بعد دسترسی به مطالبم واسه خودم راحت تر میشه.

اما یه هشتگایی توی پستای قدیمیم هست که باعث میشه دلم نخواد ستون هشتگا رو فعال کنم.

2535

اینو اینجا نذاشته بودم .

شاید دومین نقاشی دیجیتال خودم ( که کپی کردم البته ، تصویر سازی هنوز مونده که یاد بگیرم .)

اما خیلی خوشحالم چون بااینکه از یه نقاشی دیگه کپی کردم اما هیچ وقت فکرشم نمی کردم که بتونم از پس این برمیام.

[ پسر کوچولو 🌧️☔ ]

2534

فصل اول و دوم sex education ✅ done.

2533

امروز [ Interstellar ] رو دیدم.

یه جاهایی از درک من خارج بود ... همیشه دوست داشتم راجع به سفر در زمان بیشتر بدونم ، از لحاظ علمی از درک من خارجه، دوست دارم بیشتر بدونم راجع به بعدهای مختلف.

قسمتای پدر دختری شو خیلی دوست داشتم . 😭.

2532

به جز خانواده ام و حاجی و باران !!! این اواخر با هیچکی دعوای لفظی نداشتم که مثلاً یهو داغ کنم بریزم بهم و با داد حرفی بزنم که بعد پشیمون بشم که به لطف این کار کوفتی به کوثر هم توپیدم . باید حتما رو خودم کار کنم ، بتونم کنترل خشم کنم، می‌خوام خونسرد و بیخیال باشم خدایا چرا نمیشه . چرا من انقد عصبی شدم. چرا نمی تونم خشممو کنترل کنم. اه اه اه

2531

یه دوش حسابی و گرم گرفتم، موهامو سشوار کشیدم و جلوی بخاری اتاقم لش کردم.

وقتی برمیگشتم خونه به سیم و کابلای برق توی خیابون دقت میکردم. چرا این همه سیم و کابلِ دسته دسته؟ ... محله های باکلاس هم همینجوریه ؟ دقت نکردم.

امروز بداخلاق بودم و خستم...

2530

۵ تا شیرینی لطیفه خوردم از صبح 😫.

از این عذاب وجدانی که بعد از شیرینی خوردن و پرخوری کردن میاد سراغم متنفرم.

2529

اگه میدونستم قراره این همه پیشنهاد جذاب بدین بهم sex education رو شروع نمیکردم. شروع کردم و ۴ قسمتش رو هم دیدم 🤣👩🏻‍🦯.

یعنی تا جایی که من دیدم اون چیزی که توی ذهنت هست، نیست . قرار نیست تحر.یک بشی و شهو.تی باشه🤣🤣. من تا اینجا خوشم اومد.

2528

نمی‌دونم چه سریالی شروع کنم و عصبانیم!!

لوسیفر؟ مدرن فمیلی؟ how I met your mother؟ ، better call Saul ؟ 😫.

2527

روز اول فستینگ و نه به قند مصنوعی با شکست مواجه شد چون پریود بدی بد موقع مزاحمم شد .

2526

دلم واسه مکس تنگ شد😭.

رندم یه سکانس از افتتاحیه ی dessertbar شونو دیدم و دلم خیلی تنگ شد😭😭.

2525

به شماهم توی پاییز قمیشی بیشتر میچسبه؟! (: .

من برم آهنگ گوش کنم و بقیه ی کارامو کنم، خیلی وقت تلف کردم حتما توبیخ خواهم شد😑.

2524

اصلا این چند وقته فرصت نکردم وقتی نیچه گریست رو بخونم ، این سرما جون میده واسه کتاب خوندن کنار بخاری.

نمی‌دونم چیکار کنم راجع به کنکور ، بخونم واسه سال بعد ؟! بخونم واسه آیلتس ؟! چه برنامه ای بریزم واسه زندگیم .‌ درگیرم با خودم ... کاش مثه خیلیا هدفامون روشن و مشخص بود ، میدونستیم چی میخواییم از زندگی نه اینکه بلاتکلیف!!!...

2523

هیچ کی کارگاه نیست من دارم پای سیب میپزم ، یه بافت گرم خرسی پوشیدم و یه چایی واسه خودم ریختم و دارم به خودم فکر میکنم و فکرامو توی وبلاگم می‌نویسم.🥮🍂🍁🥧🫖🧣.

دیشب خیلی بارون قشنگی بارید من داشتم برمیگشتم خونه با ماشین حاجی البته، چند تا عکس قشنگ از شیشه ی ماشین حاجی گرفتم ، یه هات چاکلت هم گرفتم و اومدم خونه و با مامان خوردیم.

یه لحظه انقد تگرگ بارید ، اگه میخواستم تنها و پیاده برگردم خونه حتما سرما می‌خوردم.

منو مامان تنها بودیم دیشب ، داداشم پیش دوستش بود چون مامان بابای دوستش رفتن شهرستان.

منم گوشیمو خالی کردم از گیلمور گرلز و بریکینگ بد چون دیگه واقعا فضا نداشتم.

و به سریال بعدی فکر میکنم...

2522

اون شب اولی که پام ضربه خورده بود و خیلی درد داشت یه ساعتی خوابم برد یه خواب خیلی عجیب دیدم.

دوست ندارم اسمشو بیارم واقعا واسم به زبون آوردن اسمش و حتی نوشتنش هم سخته من توی ذهنمم اسمشو نمیارم.

اما خواب دیدم رفتیم خونه ی خالم اینا ! و اون در رو باز کرد و میخواست باهام روبوسی کنه و من عقب کشیدم و خیلی ناراحت بود و معذرت خواهی میکرد. خاله م و دخترخاله هامم بودن ، یه خواب بود انگار واقعی بود .

اصلا چرا نوشتمش ؟ اه..