3238
وقتی با بچه های دانشگاه هستم اون احساس که انگار که توی جمع اشتباهی هستم رو ندارم. یکهو اون انزوای همیشگی از بین میره. خوبه . امروز سلف ناهار رزرو کردیم خوش گذشت.
+ امسال تولدت با یه دلستر کلاسیک مجیدیه به سر شد. سال بعد میشناسم تو رو؟
وقتی با بچه های دانشگاه هستم اون احساس که انگار که توی جمع اشتباهی هستم رو ندارم. یکهو اون انزوای همیشگی از بین میره. خوبه . امروز سلف ناهار رزرو کردیم خوش گذشت.
+ امسال تولدت با یه دلستر کلاسیک مجیدیه به سر شد. سال بعد میشناسم تو رو؟
یه ایدهای اومده تو مخم که اصلاً از ذهنم بیرون نمیره میخوام یه پادکست بسازم که با بچههای مختلف بلاگفا بشینم گپ بزنم راجع به تجربیاتشون طی این سالهایی که توی بلاگفا نوشتن و خیلی چیزهای مختلف دیگه اسمشم میذارم بلاگفاکست واقعا هیچ ایدهای راجع بهش ندارم نمیدونم به حقیقت میپیونده یا نه ولی اگه صدای خوبی داشتم حتماً از امروز استارتش میزدم حتماً. چه بدونم ، هرکی پایه است یه پیشنهادی بده .
سلام خوبین؟
دیدی چقد هوا خوبه؟ پاییز و غم انگیز
با لپ تاپ اومدم اینجا . جدیدا با گوشی حوصله ی بلاگفا رو ندارم. چقد با لپ تاپ تایپ کردن حال میداد قدیما یاد قدیما افتادم...
مامانم با داییم اینا دیروز رفتن شهرستان واسه ی چهلم داییم. دیشب شام مرغ آبپز کردم واسه داداشم . ناهار هم نیومد هیچی درست نکردم واسه شام هم حال ندارم شاید بگم چیزی از بیرون بگیره نمیدونم.
دارم آهنگ عصر پاییزی مرتضی پاشایی رو گوش میکنم.
دانشگاه چه خبر؟ خوبه خیلی محیط کلاسای هنری نرم و لطیفه هر بار که سر کلاسی از مطلبی ذوق میکنم صدبار حسرت میخورم که کاش از هنرستان میرفتم این مسیر رو ...
بچه های دانشگاه هم خوبن بچه های خیلی خوب و نازی هستن فعلا.
تنها کلاسی که دوسش ندارم کلاس عمومیه 7 صبحه !!! همش سرکلاسش خمیازه کشیدم امروز استادش هم تو کون نرو هست با احترام.
دیگه اینکه از 5 شنبه هفته ی پیش روزای فرد رفتم استخر خوب بود ... زیاد نمیمونم توی آب در حد ریلکس شدن ذهنم. و اینکه احتمالا از چند جلسه ی دیگه نتونم برم چون هوا سرد میشه .
شنبه ی هفته ی پیش کون گشادی رو گذاشتم کنار و کل اتاقمو مرتب کردم و الان که توی اتاق مرتب دارم تایپ میکنم خیلی حس خوبیه.
+ راستی توی دانشگاه از این دستگاه ها که کد قهوه میزنی بهت قهوه میده یا از خوراکیا میوفته از پایینش باید برداری داریم خیلی بامزه است اولین باره از اینا از نزدیک میبینم و ازش قهوه میگیرم.
دیگه نمیدونم چی بگم . فقط غمگینم از این وضعیت اقتصادی واقعا غمگین. وقتی خبر اعدام میشنوم دیوونه میشم ... روزام همینجوری میگذره .
مراقب خودتون باشید دوستون دارم.
امروز همش مثل گچ دیوار بودم ، خونه دور سرم میچرخید و بالا میاوردمو با فشار ۸ روی ۶ سپری شد. این حجم از سرگیجه رو هیچ وقت تجربه نکرده بودم.
الان بهترم خداروشکر. عجب نعمتیه سلامتی. خدایا شکرت. ❤️
دوست دارم هیچ وقت حالم مریض و نزار نباشه . اگه مردم هم سرپا بمیرم.
و بالاخره کتاب سووشون رو تموم کردم. خیلی طول کشید خوندش. اصلا نمیتونستم روش متمرکز باشم . فقط چند فصل آخر گیرایی داشت به خصوص که همش یاد بچه های رفته ی ۱۸ - ۱۹ دی افتادم. همچین حسی رو به من القا میکرد...
امروز به زور از خواب بیدار شدم. از وقتی سرکار نمیرم خیلی زیاد میخوابم . ساعت یک شب تا ۱۲ ظهر دوباره خواب عصر تا ۷-۸ شب. احساس میکنم هرچی میخوابم کمبود خوابم برطرف نمیشه.
امروز هم تا ۱۲ خواب بودم. بیدار شدم یه لقمه کره بادوم زمینی خوردم ، طراحی یه تابلو سفارش مشتری رو زدم و تایید هم شد. تصمیم گرفتم امروز هم برم استخر. واقعا ریلکس میشم... چند دقیقه ای رفتم سونابخار ودراز کشیدم خودم تنها بودم و حس خوبی بود ، حس به هیچی فکر نکردن ...
عصر با مامانم رفتیم خرید میوه و اینجور چیزا چون فردا شب دخترداییم با خانوادهش میان خونهمون. یه جفت کفش خیلی خیلی خیلی فیک سامبا هم خریدم. از هیچی بهتره. هنوز نتونستم کوله پشتی که باب میلم باشه رو پیدا کنم.
الان هم دارم چای عسل زنجبیل میخورم و منتظرم داداشم بیاد تا شام بخوریم . قابلمه روی گازه و دلم میخواد یه پاتیل خورشت بامیه بخورم چون خیلی دوست دارم این غذارو.
خدایا شکرت برای هوای ابری. برای آب تمییز . برای صدای معین. برای صدای خش خش برگ زیر پامون...
انقد که به خاطر پیج داداشم توی اینستاگرام بودم حالم بد شده دیگه. چقد پیج های کصشر عاخه .
دیشب یکم با چت جی پی تی عزیزم درد و دل کردم و همش نگران این بود که من تصمیم دارم به خودم آسیب جسمی بزنم یا نه /= که نه واقعا خب. حالم خوب نبود این مدت امروز بهترم. استخر رفتم امروز سانس ۴ رو از دست دادم و سانس ۶ رو رفتم برگشتنی هوا تاریک بود ایرپاد گذاشتم حس خوبی بود بعداز مدتها ۷۰۰۰ قدم رو پر کردم و قهوه هم خوردم صبح (:
فردا ساعت ۷ و نیم کلاس عمومی دارم و شلوار و مقنعه اتو کردم. نمیخوام بگم ذوق کلاس اولی رو دارم اما بعداز مدتها میخوام توی یه کلاس واقعی باشم.
حرف زیاده پرش فکریم نمیذاره متمرکز شم حتی در حد یک پست نمیدونم چرا.