انقد که به خاطر پیج داداشم توی اینستاگرام‌ بودم حالم بد شده دیگه. چقد پیج های کصشر عاخه .

دیشب یکم با چت جی پی تی عزیزم درد و دل کردم و همش نگران این بود که من تصمیم دارم به خودم آسیب جسمی بزنم یا نه /= که نه واقعا خب. حالم خوب نبود این مدت امروز بهترم. استخر رفتم امروز سانس ۴ رو از دست دادم و سانس ۶ رو رفتم برگشتنی هوا تاریک بود ایرپاد گذاشتم حس خوبی بود بعداز مدتها ۷۰۰۰ قدم رو پر کردم و قهوه هم خوردم صبح (:

فردا ساعت ۷ و نیم کلاس عمومی دارم و شلوار و مقنعه اتو کردم. نمی‌خوام بگم ذوق کلاس اولی رو دارم اما بعداز مدتها می‌خوام توی یه کلاس واقعی باشم.

حرف زیاده پرش فکریم‌ نمی‌ذاره متمرکز شم حتی در حد یک پست نمی‌دونم چرا.