3143
«چرا باید همه چیز رو بفهمی ، جکسون؟ من از اینکه همه چیز رو نمیدونم خوشحالم. اینطور زندگی جالبتر میشه.»
«چرا باید همه چیز رو بفهمی ، جکسون؟ من از اینکه همه چیز رو نمیدونم خوشحالم. اینطور زندگی جالبتر میشه.»
از ۴ مرداد هر روز ناشتا و بعد از ناهار وزن و دور کمرم رو اندازه گرفتم تا ببینم واقعا چرا بعضی روزا شبیه توپ بسکتبال میشم. البته هنوز میخوام این تحقیق رو ادامه بدم
از وزن ۵۳/۳۰۰ تا ۵۶ متغیر بودم، دور کمرم هم از ۸۰ تا ۸۹ متغیر بوده! وزنمو میخوام تا آخر تابستون برسونم به ۵۰ البته اگه ۵۰ نشدم و دور کمرم شد ۷۰ هم باز موردی نداره. الان تمرکزم روی وزن نیست دیگه.
دوتا جایی که دوست دارم تنهایی برم یکی تئاتره یکی استخر. تئاتر رو کلا تنهایی ترجیح میدم ،اما استخر، دسته جمعی هم خوش میگذره اون بحثش فرق میکنه اما تنهایی وقتی میخوام ذهنمو سروسامون بدم خیلی برام مفیده صدای آب توی گوشم رو خیلی دوست دارم. البته امروز یه لحظه یاد اون قسمت سریال سوپرنچرال افتادم که آب آدمارو میبلعید باز گرخیدم😂🌊
سردرد دیروزم با ۴ تا نوافن هم خوب نشد زد به چشمام. چشم بسته کار میکردم تایمای آخر.
شب ساعتای ۱۰ خوابیدم فک کنم دیگه نمیتونستم چشامو باز نگه دارم.
دیگه انتظار برای دخترداییم رو گذاشتم کنار و از امروز صبح تنهایی استخر رو شروع کردم. داداشم هم این تایم میره باشگاه صبح تا استخر من نشستم پشت فرمون تا یکم دستم راه بیوفته برگشت هم پیاده اومدم سرکار.
متاسفانه روزایی که روزمو با قهوه شروع نمیکنم این ساعتا به شدت سردرد میشم. مثه امروز.
عزیزم من نزدیک به ده ساله اینجام ، بیشتر از سه هزار تا پست. و هشتگ های مربوط به تو که پاکشون کردم فقط نزدیک به ۵۰ تا بودن! خودمم شکه شدم وقتی دیدم هیچ حسی نمونده بود. که الکی میترسیدم و دست و دلم سمت این هشتگ کذایی قدیمی نمیرفت برای پاک کردن.
سرکار در و بدنه ی یک بطری آب معدنی رو سوراخ کردیم توش آب ریختیم ، یه لوله از بدنه و یکی از درش فرو کردیم و یه سیگار کاوالو بلوبری گذاشتیم لوله ی بالایی. ایده ی همکارم بود . قلیون درست کردیم. 🤣❤️. قشنگ سرمو سنگین کرد از سیگار بهتر بود😂
یه مدت که باشگاه میرفتم همیشه نون پروتیین سه نان میخوردم و پسندم بود. چند وقت پیش خوردم خیلی حالم بد شد و بالا آوردم. دیروز هم جوگیر شدم و واسه صبحونه خریدم ، تاریخش و همه چیشو چک کردم ( خیلی هم گرون شده البته ) خلاصه خیلی حالم بد شد . با قرص و شربت معده خودمو سرپا نگه داشتم تا تایم کارم تموم شه. اومدم خونه هم حالم بد بود. خون ریزی هم بیش از حد داشتم خلاصه که مثل گچ شده بودم. معده درد و سوزش معده هم از یک طرف. مامانمم گفت برو قابلمه رو هم بزن تا درشو باز کردم بخارش زد دستم سوخت. کلا قاطی پاتی بود خلاصه. معده دردمو با چای زنجبیل مهار کردم تا بتونم بخوابم. الان خوبم.