3143

«چرا باید همه چیز رو بفهمی ، جکسون؟ من از اینکه همه چیز رو نمی‌دونم خوشحالم. اینطور زندگی جالب‌تر میشه

3142

از ۴ مرداد هر روز ناشتا و بعد از ناهار وزن و دور کمرم رو اندازه گرفتم تا ببینم واقعا چرا بعضی روزا شبیه توپ بسکتبال میشم. البته هنوز می‌خوام این تحقیق رو ادامه بدم

از وزن ۵۳/۳۰۰ تا ۵۶ متغیر بودم، دور کمرم هم از ۸۰ تا ۸۹ متغیر بوده! وزنمو می‌خوام تا آخر تابستون برسونم به ۵۰ البته اگه ۵۰ نشدم و دور کمرم شد ۷۰ هم باز موردی نداره. الان تمرکزم روی وزن نیست دیگه.

3141

دوتا جایی که دوست دارم تنهایی برم یکی تئاتره یکی استخر. تئاتر رو‌ کلا تنهایی ترجیح میدم ،اما استخر، دسته جمعی هم خوش میگذره اون بحثش فرق می‌کنه اما تنهایی وقتی می‌خوام ذهنمو سروسامون بدم خیلی برام مفیده صدای آب توی گوشم رو خیلی دوست دارم. البته امروز یه لحظه یاد اون قسمت سریال سوپرنچرال افتادم که آب آدمارو می‌بلعید باز گرخیدم😂🌊

3140

سردرد دیروزم با ۴ تا نوافن هم خوب نشد زد به چشمام. چشم بسته کار میکردم تایمای آخر.

شب ساعتای ۱۰ خوابیدم فک کنم دیگه نمیتونستم چشامو باز نگه دارم.

دیگه انتظار برای دخترداییم رو گذاشتم کنار و از امروز صبح تنهایی استخر رو شروع کردم. داداشم هم این تایم می‌ره باشگاه صبح تا استخر من نشستم پشت فرمون تا یکم دستم راه بیوفته برگشت هم پیاده اومدم سرکار.

3139

متاسفانه روزایی که روزمو با قهوه شروع نمیکنم این ساعتا به شدت سردرد میشم. مثه امروز.

3138

عزیزم من نزدیک به ده ساله اینجام ، بیشتر از سه هزار تا پست. و هشتگ های مربوط به تو که پاکشون کردم فقط نزدیک به ۵۰ تا بودن! خودمم شکه شدم وقتی دیدم هیچ حسی نمونده بود. که الکی می‌ترسیدم و دست و دلم سمت این هشتگ کذایی قدیمی نمی‌رفت برای پاک کردن.

3137

سرکار در و بدنه ی یک بطری آب معدنی رو سوراخ کردیم توش آب ریختیم ، یه لوله از بدنه و یکی از درش فرو کردیم و یه سیگار کاوالو بلوبری گذاشتیم لوله ی بالایی. ایده ی همکارم بود . قلیون درست کردیم. 🤣❤️. قشنگ سرمو سنگین کرد از سیگار بهتر بود😂

3136

یه مدت که باشگاه میرفتم همیشه نون پروتیین سه نان میخوردم و پسندم بود. چند وقت پیش خوردم خیلی حالم بد شد و بالا آوردم. دیروز هم جوگیر شدم و واسه صبحونه خریدم ، تاریخش و همه چیشو چک کردم ( خیلی هم گرون شده البته ) خلاصه خیلی حالم بد شد . با قرص و شربت معده خودمو سرپا نگه داشتم تا تایم کارم تموم شه. اومدم خونه هم حالم بد بود. خون ریزی هم بیش از حد داشتم خلاصه که مثل گچ شده بودم. معده درد و سوزش معده هم از یک طرف. مامانمم گفت برو قابلمه رو هم بزن تا درشو باز کردم بخارش زد دستم سوخت. کلا قاطی پاتی بود خلاصه. معده دردمو با چای زنجبیل مهار کردم تا بتونم بخوابم. الان خوبم.

3135

[ ترم اول کارشناسی ناپیوسته ] Done ✅

3134

حدود نیم ساعت دیگه برق می‌ره.