3215
گوه خوردم اگه گفتم قنادی جمع بشه احساس دلتنگی ندارم . نمیدونم چرا انقدر گریه کردم.( البته که شاید بعد از ۵ سال و نیم اونجا کار کردن باید کمی احساس دلتنگی داشته باشم، از سنگ که نیستم؟) دو روزه هرکی منو میبینه میگه چرا انقد ناراحتی چی شده . حالا مثلا کسایی که نمیدونن اصلا من شغلمو از دست دادم. واقعاااااا نمیدونم چرا انقد ناراحتم و اشکم دم مشکمه.
+ انقد خسته شدم واسه اسباب کشی باز روم نشد دست تنها بزارمشون واقعا روم نشد ولی دهنم سرویس شد هنوز بدن دردم.
+ دیروز رسما آخرین روزی بود که من رفتم مغازه و کارها که تموم شد ریموت رو تحویل دادم و تمام. ولی کارگاه هست هنوز شاید یه وقت کیک سفارشی ای شیرینی حجم بالایی چیزی سفارش بیاد بزنن گفتم کمکی چیزی خواستید بگید ساعتی بیام.
+ میگه خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری . حالا این سر اینه که از روزی که جمع کردن قنادی صاب کارم جدی شد یه ویدیو داداشم ویوی ۱۰۰ کایی خورد و من یک لحظه هم بیکار نبودم و جواب مشتری میدادم . ۲۸ گیگ اینترنت فقط جواب مشتری و کامنت و دایرکت دادم. خداروشکر خودت بهتر میدونی چی به صلاحه❤️
+ یکی از مشتری های پیج داداشم خارجی بود و یه فایل طراحی رو میخواست منم بهش ۳/۶۰۰/۰۰۰ فروختم اونم گفت من یه دوست دارم توی یزد میتونه کارت به کارت کنه. اولین باره زبان انگلیسیم به دردم خورد و خوشحالم 😂. البته اگه زبانم خوب نبود هم شاید میتونستم با گوگل ترنسلیت باهاش ارتباط بگیرم.
+ فردا اولین روز شروع ترم جدیده اما نمیرم سرکلاسا ، توی گروه بچه ها گفتن نرید منم خواستم همرنگشون باشم البته واقعیت دلم میخواست برم.
+ علیرغم همه ی تلاشم برای برداشتن واحدهای بیشتر ۱۸ واحد بیشتر نتونستم بردارم . همش تداخل میخورد میخواستم بیشتر بردارم که زودتر تموم شم.
+ امروز رفتم ابروهامو اصلاح کردم آخرین بار اردیبهشت رفته بودم آرایشگاه ، فردا هم میخوام برم کاشت ناخن. افسردگی بیکار شدن گرفتم و واقعا هم عذاب آوره. یه جوری خودمو رو به راه کنم و آماده ی مسیرهای بعدی زندگی...
همین دیگه / حرف زیاده حوصله ندارم / حرف هم که بعد از یک مدت به قول یکی از دوستان بیات میشه دیگه از نوشتن میوفته ..