3165
دیروز رفتم تئاتر شازده کوچولو رو دیدم. 🌙🦊🌹
۱ـ به خاطر اینکه همینجا بود اجراش و لازم نبود برم تهران !
۳ـ به خاطر اینکه یکم از این حال و هوا دربیام.
۲ـ به خاطر اینکه اجرای بچه ها بود و دوست داشتم ببینمش.
خیلی خوب بود واقعا ... تئاتر شهر کرج نرفته بودم تا حالا ، یکم بی در و پیکر بود و محیطش جالب نبود ولی اجرا و نورپردازی خوب بود. لباس شازده کوچولو بامزه بود اما یه پسربچه بود خیلی باکلاس بود و انقد به اجرا مسلط بود عاشقش شدم. نقش تاجر رو اجرا میکرد.
اونجا که میگه تو مسئول چیزی هستی که اهلیش کردی مثل اونجاست که ماتیلدا میگه ولی تو دَر رو واسم باز کردی، میتونستی در رو باز نکنی تا پشت در بمیرم، پس الان در برابر من مسئولی. یه چیز توی این مایه ها دیالوگا دقیق یادم نمیمونه.
کتاب زبان اصلیشو از زمان دانشگاه دارم میخوام همین یکی دو روزه بخونمش دوباره. هم واسه دیالوگای نابش هم واسه تقویت زبان شاید.
امروز داشتم قسمت چهارم رختکن بازنده هارو گوش میکردم با بهناز جعفری ، اونجا که بهزاد عمرانی میگه من صدای راه رفتن رُزا رو تشخیص میدادم مثل اونجاست که شازده کوچولو میگه توی این باغ گل اما هیچ کدوم مثل گل من نیستن ...
اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه؟ آره؟ خیلی وقته دلم نخواسته اهلی بشم و اهلی کنم. اهلی نبودن و نشدن راحت تره توی این دنیای کثیف (=