نوشتم پاک کردم نوشتم پاک کردم ... ای بابا این چه وضعیه ...

روزای گندیه که حتی به اخبار جنگم اهمیت نمیدم. دیروز صبح با احساس سرماخوردگی و بدن درد شدید از خواب بیدار شدم و به ظهر نکشیده همه ی علایم یک سرماخوردگی مزخرف از گوش و گلو و چشم و سرم زد بیرون. متنفرم از سرماخوردگی توی تابستون! خودمو با انواع قرص و دارو و نوشیدنی و البته یه پاتیل سوپ مدیریت کردم تا از پا نیوفتم. و الان احساس میکنم که بهترم ،فردا رو خدا می‌دونه.

نمی‌دونم این احساس خواب‌آلودگی بیش از حد هم از عوارض همین سرماخوردگیه یا چی ! البته که نذاشتم روی ورزشم تاثیری بزاره و این هفته سه روز ورزش رو تیک زدم. فقط دیشب دیگه واقعا نتونستم تیک ۷۰۰۰ قدم پیاده روی رو بزنم توانشو نداشتم.

امروز خیلی گند و گوه بود . دوباره نتونستم خشممو کنترل کنم سر یه موضوع جزئی اوقات رو به خودم و همه تلخ کردم. متاسفانه خشمم از نوعی لفظی به نوع فیزیکی تبدیل میشه و این بده خودمم خیلی اذیت میشم با اینکه بارها شفاف سازی کردم که من واقعا مشکل کنترل خشم دارم و زود از کوره در میرم نه برای هرکسی فقط در مقابل کسایی که جلوشون احساس راحتی میکنم. اینجور وقتا گوشیمو میکوبم به دیوار، داد میزنم گریه میکنم.... انگار یه کوه از حال بدم که گاهی با یه جرقه فوران میکنه....دارم تلاش میکنم تغییر کنم اما نمیشه چیکار کنم ... . اصلا نمی‌خوام بنویسم... نمی‌خواستم بنویسم، حال و حوصله ی هیچ کاری رو نداشتم.... چند شب پیش با مامانم رفتم برای داداشم یه ست ورزشی خریدم شد ۳ تومن! چسی ترین جنس و مدل. افسرده میشم وقتی میبینم انقد کار میکنم ولی اگه بخوام برم یه خرید درست و حسابی عن هم برای خودم نمیتونم بخرم.

انقد فاز حال خوب و انرژی مثبت بگیر که چی خب. حال بدت بالاخره از یه جا می‌زنه بیرون.