مامانم رفته شهرستان ، خاله ام عمل قلب باز داره، رفته پیشش. دیروز صبح رفته و معلوم نیست کی برگرده.

دیشب که شام داشتیم ، واسه امشب از سرکار اومدم فیله درست کردم با برنج و سیب زمینی سرخ کرده.

فردا شبکارم و نیستم تا ۱۲. واسه داداشم خورش مرغ درست کردم با پلوهایی که از امشب موند بخوره. هم ناهار هم شام.

دیشب یه تمرین از تصویرسازی پیشرفته رو انجام دادم فرستادم که مورد قبول استاد نبود. گفتم امشب دوباره انجام بدم که رفتم توی گروه بچه های دانشگاه دیدم که همه دیگه نمی‌خوان کلاسارو شرکت کنن و اعتراض کنن و تکلیف نفرستن. چاره چیه تابع جمعیم.

واقعا دلم میخواست که شروع دانشگاهم و دوباره دانشجو بودنم توی رشته مورد علاقه‌م قشنگ باشه ولی چه میشه کرد که حال همه بده. این کلاس نرفتن و این چیزا هیچی رو قرار نیست درست کنه