۸ سال گذشت از ۸ دی.

این روز من حسابی کتک خوردم.

روزام خیلی بد می‌گذرن. این دفعه پریودم زود شروع شد اما زیاد درد ندارم.

هر روز تقریبا سردردم.

نمی‌دونم چرا دیوونه شدم اون مقدار پولی که جمع کرده بودم نقره خریدم ( جهنم و ضرر )

از آینده ای که نداریم میترسم.

+ حال داداشم خیلی بهتره . باید تا دو سه ماه کرم ترمیم کننده مصرف کنه . هنوز پوستش یک دست نشده و جای سوختگی مشخصه.

+ حال و حوصله ی هیچ کاری رو ندارم اما باشگاه رو میرم. حال روحیم توی باشگاه واقعا خوبه. با اینکه دیروز پریود بودم و با هر ضربه که میزدم حس میکردم ازم خون خارج میشه ولی بازم رفتم. فقط حیف که مسیرش یکم دور شده و باید یه مسیری که کلی لباس فروشی داره رو پیاده برم. که اونم خوبه تنها بدیش اینه که هعی دستم به خرید می‌ره. که البته فعلا همه ی پولام رفت واسه نقره و هیچی پول واسم نمونده. تنها شهریه ی کلاس طراحی رو نگه داشتم.

کلاس طراحی هم خوبه بد نیستم ، این هفته هم نمی تونم برم چون روز پدره ایشالا از هفته ی بعدترش دوباره شروع میکنم.

روز مرد می‌خوام واسه داداشم یه هدیه ی خوب بگیرم. اگه صاب کارم از حقوق ماه بعد یه مقدار بهم بده !