[ چشم پیر ]

بالاخره بعد از یک ماه رفتم کلاس طراحی و اینو تموم کردم.

چشم پیر منو پیر کرد .

امروز درسته سرکار بحث کردم و ریده شد به اعصابم. اما بعد از خیلی وقت شب کاری و مریض داری و ریده شدن به حال و روحیه و روتین زندگی‌م تونستم بگم به کارام برسم.

چشم پیر تکمیل شد. اتاقمو مرتب کردم و لباسارو سرجاش گذاشتم و جارو زدم.

دوش گرفتم و حسابی به موهام رسیدم.

از همه مهم تر ورزش کردم . امیدوارم از فردا بتونم برم باشگاه دلم واسه بوکس تنگ شده. باشگاه مونو عوض کردن نمی‌دونم مسیرم بخوره که برم تا اونجا یا نه.

فصل ۷ آشنایی با مادر رو هم شروع کردم.

هفتاد هشتاد میلیون پول جمع کرده بودم که واسه پس انداز طلا بخرم با این قیمت چس هم نمیتونم بخرم.