3014
دیروز صبح ساعت ۶ بیدار شدم تا با مامانم حرکت کنیم بریم قم .
چرا قم؟
چون مامانم خیلی وقت بود که دلش یه سفر زیارتی میخواست و هر روز میگفت که تو رفتی سفر تنهایی پس من چی.
منم برنامه ریختم باهاش برم که البته اگه یه چیزایی رو فاکتور بگیرم( که مادر من اصلا مادری کردن بلد نیست مثه بقیه ی مامانا ) خوب بود خوش گذشت ولی جر خوردم.
صبح که بیدار شدم با صحنه ی بدی مواجه شدم، خون 🩸ریده بود به کل هیکلم ، این ماه واقعا پریود بهتری رو تجربه کردم نسبت به ماه قبل ، pms کوتاه تر ، جوش کمتر ، درد کمتر . ماه قبل مشهد بودم روز اول پریودم این ماه قم، واقعا عجیبه خیلی عجیبه.
+ خلاصه آقا ما دو سه ساعت با مترو بعدش دو ساعت با قطار خودمونو رسوندیم قم به خاطر مادر عزیزم.
اگه میرفتم قم و فقط میرفتم جمکران و حرم حضرت معصومه واقعا واقعا حالم گرفته میشد.
من واقعا اعتقادات مذهبیم کم شده. میری حرم میبینی یه عالمه عرب دارن در و دیوار رو میبوسن. کلی آیینه کاری میبینی و حرص میخوری که واقعا لازمه این همه ریخت و پاش؟ به جای این همه ریخت و پاش نمیشد به چارتا گشنه و فقیر و سرطانی و بی خانمان و یتیم کمک کرد؟! حالا حرف زیاده بیخیال...
+ دیگه از توی مپ یه باغ پرندگان پیدا کردم و با مامانم رفتیم ، روحم جلا پیدا کرد با دیدن خلقت و عظمت خدا ، با آفرینش بیهمتای خدا، برای اولین بار فلامینگو ، شتر مرغ و خیلی چیزای دیگه رو از نزدیک دیدم و ورد خدایا شکرت ، خدایا عظمتتو شکر ، خدایا قربون خلقتت برم از زبونم نمیوقتاد.
خلاصه بعد از خرید سوهان و سایر هدایای قم و رویت کردن مردان و اسنپ های قمی که زبانشون فقط برای نصیحت و امر به معروف راجع به حجاب بنده باز بود و واقعا تعجب میکردم و البته از نگاه های هیز مردانی که یقه هاشون تا انتهای حلقه شون بسته بود هم در امان نبودیم 🌝 بعد از تمام موارد بالا تصمیم بر این شد که این اولین و آخرین سفر قم ما باشد. [ البته اولین بارم نبود یه بار وقتی خیلی کوچولو بودم رفته بودم که یادم نیست اصلا ]
خلاصه در مسیر اسنپ ، مترو ، قطار و روز اول پریودی پاره شدم و پرونده ی سفر با مادر هم بسته شد.