چقد روزامون داره با سرعت میگذره.

+ روزام داره طبق برنامه پیش می‌ره با این دفترچه ی قشنگ to do listم .

+ دیشب کلاس طراحی رو رفتم. زیاد از پیشرفت کارم راضی نیستم حقیقتا ، ولی همین که هفته ای دو ساعت از همه چی فارغ میشم عالیه. دیشب کلاس خیلی شلوغ بود. یه دختره ی با حجاب هم بود که نگم براتون واقعا عفریته بود.😂

+ قبل کلاس رفتم خونه وسایلمو بردارم دیرمم شده بود دیدم کلید نیاوردم و مامانمم خونه نبود عصبانی شدم واقعا اعصابم ریخت بهم به خاطر pms هم بود ، دیروز ۱۰ تا شیرینی خوردم انقد این دوران pms از لحاظ رژیم غذایی گوه میشم که نگو. خلاصه یه بحثی هم با مامانم داشتم که بعدش به اون منه مغرورِ گوهِ درونم غلبه کردم و ازش معذرت خواهی کردم.

+ دیشب انقد دلدرد و کمردرد بودم فقط تونستم یه ذره زبان بخونم و روی کتابا خوابم برد ساعت حدودای ده شب . فقط دعا دعا میکردم که پریود نشم که برنامه ی استخر امروز صبح با دخترداییم کنسل نشه که نشدم و چقد نیاز داشتم به این استخر و آب گرم امروز 😌🏊🏻‍♀️.

برای فردا یه برنامه ی سفر یه روزه با مامانم چیدم انقد که گفت که با من هیچ جا نرفتی.