مامانم به هالوین میگه هالیوودی 😂.

+ امسال خیلی خیلی دلم میخواست یه هالوین پارتی می داشتم ، واقعا دلم میکاپ و کلی خوراکی خوش مزه هالوینی و ملحفه سفید و عینک دودی و رقص و موزیک میخواست ، برای اولین بار توی عمرم همچین چیزی دلم خواست.

+ البته به دوستام مسیج دادم که امشب دور هم باشیم از این کارا کنیم، دیانا که گفت من نیستم ، کارمون هم اینجا زیاد بود واقعا نمیشد کار رو پیچوند.

+ دیشب باشگاه کنسل شد چون بچه هامون مسابقه داشتن و مربی با اونا بود. خداروشکر که کنسل شد واقعا شاید باورتون نشه که از تمرین سه شنبه من هنوز بدن دردم و دارم جر میخورم.

+ دیشب با مامانم کلی داشتیم چرت و پرت میگفتیم و‌میخندیدم یهو چایی پرید توی گلوش رنگش سیاه‌ و‌کبود شد. خیلی ترسیدم خیلی ریختم بهم. خدایا شکرت که مامانم سالم و سلامته و سایه اش بالاسرمونه. خدایا مامانمو سالم و سلامت تا همیشه واسم نگه دار 😭❤️.