دیروز ساعت ۵ تا ۸ برق رفت ! ساعت ۶ کارم تموم شد یک ساعت الکی خودمو معطل کردم که دیرتر برم خونه، ۷ رسیدم خونه عملا فاک . ۶ طبقه رو با پله رفتم بالا!

گوشیم یه درصد بود گذاشتم روی حالت ذخیره باطری !

و بادای وحشتناک میومد . تاریک بود و تنها بودم ، ترسیده بودم . قطعا به هیچ کس نمی‌خوام بگم که واقعا ترسیده بودم و یه پسر بچه ی کوچیک رو میدیدم 😑.

حتی نرفتم توی اتاقم لباس راحتی بردارم. یه ساعت جلوی در واحدمون نشستم تا برق بیاد.

بعدش برق اومد ، باد و طوفان شدید تر شد. داشتم ورزش میکردم حس کردم خونه مون به خاطر باد داره یه لرزش کوچیکی میخوره🤣. بعد فهمیدم زلزله بوده .

بعد اون موقع که یه لرزش خفیفی رو حس میکردم با خودم میگفتم اگه این به خاطر باد نبود و به خاطر زلزله بود و زلزله میومد من در حال ورزش کردن و با آهنگ [ امروز نه / زدبازی ] میمیرم . با نیم تنه میمیرم 🤣.

داشتم فکر میکردم تهش چیه؟ مرگه دیگه؟ چرا کارایی که دوست داریمو الان نمی‌کنیم ؟ باید حتما منتظر فلان موقعیت بمونیم که فلان کارو بکنیم مثلاً.