2513
سلام دوستای گلم.
ببین این دو سه روزه خیلی درگیری ذهنی داشتم.
پستای قدیمی خودمو بالا پایین میکردم ، روزای قبل اعلام نتایج اولین باری که کنکور دادم، وقتی نتایج اومد چقد گریه کردم، خیلی زیاد،
امسال وقت ناراحت شدنم نداشتم چه برسه به گریه شاید صدم ثانیه دپرس شدم و دوباره برگشتم به کار. هعی.
اون سالا موقع کنکور چقد امیدوارم بودم و چقد با خدا حرف زدم که به امید خودش واسم اوکی کنه یه رشته ی خوب.
امروز صبح هم دوباره داشتم با خدا حرف میزدم که این رشته ای که میخوام واقعا رشته ای نیست که همه عاشقش باشن و رتبه ی خیلی تاپی بخواد اما منو نجات میده، از اینکه دارم توی این شغل لعنتی توی رو در بایستی خودمو عمرمو تباه میکنم. و روم نمیشه که بیام بیرون،
و باورت میشه واقعا امیدوار بودم که شاید اون ته مه ها یه رشته ای قبول شم.
امید این کلمه ی لعنتی گوه.
توی زندگی نه خبری از امید هست نه خبری از خدا هست.
آقا اون که تلاش کنه مثه سگ درس بخونه و باهوش باشه نتیجه شو میگیره، اونی هم که درس نخونه و مثه سگ کار کنه باید نتیجه ش واریس و کمردرد و اعصاب داغون باشه.
آخر همهی اون پولایی که درآوردی پس انداز کردی میبینی که باهاش چسم نمی تونی بخری. تامام.