2821
از قبل از فروردین ماه تصمیم گرفتیم آخر تابستون ماشین بگیریم واسه ی داداشم! با اینکه سال بعد میتونه گواهی نامه بگیره اما الان کاملا بلده! و من هم که اصلا هنوز آمادگی رانندگی روندارم، فک کن من ۷ ساله گواهی نامه دارم اما هر موقع کلمه ی رانندگی رو به زبون میارم پاهام میلرزه! واقعا جالبه و البته اشتیاقی برای هیچ نوع ماشینی ندارم نمیدونم چراااااا!!!!
خلاصه تصمیم گرفتم پولامونو جمع کنیم همه باهم و بعد از این ماجرای جنگ و اینا منصرف شدیم . ماه پیش پولام یه مبلغی شد که گفتم بزارم سپرده بهتره . چند روز پیش که خانوادگی از خرید ماشین برای امسال منصرف شدیم ، قیمت طلا رو گرفتم ۶/۸۰۰ ولی نمی تونستم پولمو از سپرده بردارم چون یه ماه نشده بود . امروز رفتم پولمو برداشتم و مبلغی که بهم سود تعلق گرفته بود ازم پس گرفتن چون روالشه دیگه و به قیمت طلا که نگاه میکنم یکم ناراحت شدم . یکم دپرسم ، همیشه سعی میکنم مسائل مالی انقد واسم با ارزش نباشه و انقد روحیمو ضعیف نکنه اما وقتی فکر میکنم چقد زحمت میکشم و خسته میشم تا همین چس تومن دربیاد واقعا وقتی توی دو سه روز یهو انقدطلا گرون میشه ناراحت میشم.
و یکی دیگه از تصمیمایی که گرفتم این بود که آیفون ۱۳ مو فروختم به داداشم 🥲. البته قرار شد ماهی ۵ تومن بهم بده 🤣. همون شب اول فقط یکم توی فکرش بودم . بعدش از فکرش اومدم بیرون . واقعا نیازم نمیشد ، اشتباه کردم گرفتم فقط ۴ تا عکس انداختم باهاش کلا و هیچ استفاده ای نداشت واسم. چند شب پیش داشتم با داداشم حرف میزدم ، بهش میگفتم انقد مامان منو توی زندگی قناعتی و کم مصرفی بار آورده حتی وقتی یه مانتوی گرون میخرم اشتیاقی به استفاده ازش ندارم ، ذهنم و زندگیم فقیر بار اومده ، اون شب تا ساعت ۲ حرف زدیم و من نق زدم و گلایه کردم. 😫