2523
هیچ کی کارگاه نیست من دارم پای سیب میپزم ، یه بافت گرم خرسی پوشیدم و یه چایی واسه خودم ریختم و دارم به خودم فکر میکنم و فکرامو توی وبلاگم مینویسم.🥮🍂🍁🥧🫖🧣.
دیشب خیلی بارون قشنگی بارید من داشتم برمیگشتم خونه با ماشین حاجی البته، چند تا عکس قشنگ از شیشه ی ماشین حاجی گرفتم ، یه هات چاکلت هم گرفتم و اومدم خونه و با مامان خوردیم.
یه لحظه انقد تگرگ بارید ، اگه میخواستم تنها و پیاده برگردم خونه حتما سرما میخوردم.
منو مامان تنها بودیم دیشب ، داداشم پیش دوستش بود چون مامان بابای دوستش رفتن شهرستان.
منم گوشیمو خالی کردم از گیلمور گرلز و بریکینگ بد چون دیگه واقعا فضا نداشتم.
و به سریال بعدی فکر میکنم...
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۸/۰۴ ساعت 12:22 توسط Fαтιмα
|