از دوشنبه ی هفته ی پیش تا امروز یعنی ۱۲ روز میشه بدترین روزهای زندگیم سپری شد. صورت و دستای داداشم توی محل کارش با بنزین سوخته بود ، انقد سختی کشیدم بچه ها ، دو روز اول مثل جنازه بودم . الان بهتره خداروشکر یه کلینیک خوب بردیمش پانسمان نوین انجام داده ولی هنوز بهبود کامل نشده. بدتر این بود که من حدود ۴ روزه که ۴ صبح میرم خونه و ۷ صبح میام سرکار به خاطر روز مادر جنس می‌زدیم و پاره بودم کاملا حتی تایم ناهار هم ایستاده غذا می‌خوردم که بتونم سریع کار کنم که کیک رو برسونیم بازم جنس کم اومد. نه می‌تونستم پیش داداشم باشم نه حتی یه بار واسه تعویض پانسمانش رفتم باهاش همش مامانم رفت و خیلی دست تنها اذیت شد این مدت خیلی حرف هست ولی تایم خالی ندارم ، الآنم توی دست شویی محل کارم دارم پست میزارم چون دیگه باید حتما می‌نوشتم ، خیلی خستم.

واریسای پام بدجوری درد می‌کنه