دارم روی یه آشپزخونه ی مینیاتوری کار میکنم چند هفته اس.

خیلی دوسش دارم، چارچوبشو با اره بریدم و چسبوندم.

دیروز اون نجاری که ازش چوب گرفته بودم وقتی داشتم از جلوش رد میشدم صدام زد گفت این چوبای اضافه رو واسه تو نگه داشتم ، انقد ذوق کردم که لبخند از لبم نمی‌رفت😍.

یه پیرمرد مهربونه.